|
|
||||
|
|
||||
برای شانزدهم همیشه میلادت مبارک رمز مطلب به صورت اختصاصی ارسال می شود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 1:3 توسط ماه تی تی
|

ردیف اول کتابخانه نخوانده می مانند. گاهی برای تنهایی کتاب های نفیس گریه می کنم. *** پ.ن: دلم نمی خواهد کتاب باشم.
با احترام
+
نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 13:3 توسط ماه تی تی
|

چو می توان به صبوری کشید جور عدو چرا صبور نباشم که جور یار کشم *** بیزارم از صبر.
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 0:17 توسط ماه تی تی

باران می بارد
پاییز لب پنجره دزدکی سرک می کشد
باد روسریم را با خود می برد
خلاصه بگویم
با تو این شهر هم تماشایی می شود...
+
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 20:35 توسط ماه تی تی
|

*** پ.ن: این پیامی بود در پاسخ پیام یه دوست هم حس و عزیز. دوست داشتم اینجا هم بذارمش اما به صورت اختصاصی برای همون دوسته.
پشت هیچ در بسته ای اون چیزی که فکر می کنی نیست
بهتره زنگ نزنی
و منتظر باز شدن در نباشی
زیباترین خاطره ها پشت همین در بسته برات اتفاق می افته...
+
نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 13:43 توسط ماه تی تی
|

مثل لباس های تازه شسته و خیس
داره دور خودش می پیچه و فشرده می شه دلم را می گم وقتی دور می شی. *** پ.ن: من ازعهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم هنوزهم نمیشه باورکرد پا توی انجمن شاعران و دانشگاه گذاشت و قیصر را ندید یادت گرامی *** به دلایل فنی بلاگفا پست بازنویسی شد.از دوستانی که نظر گذاشتن عذرخواهی میکنم.
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 13:5 توسط ماه تی تی
|

محو چشم هایم در آینه ام
زیبا زیبا زیبا
محو چشم هایی که ساعت ها تو را دیده اند
زیبا زیبا زیبا...
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 22:49 توسط ماه تی تی
|

دوربین را کنار بگذار تا هستی، نباشی دیگر عکس لبخندم برای چه؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 22:51 توسط ماه تی تی
|

زیباترین حرف ها کلامی ناگفته بود، زمزمه کن نفس هایت را ، زیباترین ... *** ممنون از دقت نظر دوست خوبم ایمان.
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 22:32 توسط ماه تی تی
|

۱-
به تو فکر می کنم، مجبورم قلم و کاغذ بردارم، مجبورم شعر بگویم. مجبورم قلم و کاغذ را کنار بگذارم، مجبورم این شعر را هم نگفته رها کنم، تنها به تو فکر می کنم... **** ۲- گاهی شبیه همیشه دلم می خواهد بخوانمت اما همین که می خواهم یادم می آید صدایم جایی لابلای بند بند بلند انگشتانت تاب بازی می کند حالا تو باید دست تکان بدهی شاید ترانه ای شود بشنوم *** پ.ن: میخوام از عرض این خیابون بگذرم. حس غریبی بهم می گه شاید دوباره باید بگم باشه و مجبورم سرم را در کمال آرامش ساختگی بندازم پایین و درامتداد خیابون راه برم.
+
نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 20:49 توسط ماه تی تی
|
